امروز : یکشنبه 25 آذر 1397 ساعت : 20:49:26
قم حرم اهل بیت (ع)
  • امام صادق(ع)مى فرماید:خداوندحرمى دارد که مکه است،رسول خدا(ص)حرمى دارد که مدینه است،على(ع)حرمى دارد که کوفه است و ما هم حرمى داریم که قم است و بزودى یکى از اولادمن در آن دفن مى شود که هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود
ساعت

قم در عصر پهلوی

قم در دوران رضاخان

دوران جوانی و تحصیل امام خمینی رحمه الله در قم، همزمان با دوره سلطه رضاخان بر ایران بود. امام خمینی در ۲۰ سالگی، در سال ۱۳۰۰، وارد حوزه علمیه قم شد و تا زمانی که به اجبار از ایران تبعید شد در این شهر می زیست، امام در این دوران شاهد جنایات رضاشاه و اوضاع نابسامان ایران در آن عصر بود. در این بخش، گوشه ای از تاریخ شفاهی عصر سیاه رضاخان را از زبان امام می خوانیم.

 

قیام علمای بلاد و حضور آنان در قم

«… شما می دانید که در ظرف پنجاه و چند سال بر ایران چه گذشت؟… رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسی و اظهار دیانت و سینه زدن و روضه به پا کردن و از این تکیه به آن تکیه رفتن در ماه محرم، مردم را اغفال کرد. پس از آن که مستقر شد حکومتش، شروع کرد به مخالفت اسلام و روحانیین؛ به طوری که مجالس روضه ما هیچ امکان نداشت که منعقد بشود.

…و در همان وقت آنهایی که قیام کردند برضد رضا شاه، روحانیون بودند؛ که یک دفعه مشهد قیام کرد و قضیه مسجد گوهرشاد پیش آمد… و یک دفعه از تبریز قیام شد و دنبال آن علمای بزرگ تبریز را گرفتند و تبعید کردند و ظاهراً به سُنقر تبعید کردند و بعدش علمای اصفهان قیام کردند که در این قیام سایر علمای بلاد هم از همه جاها به قم آمدند و مرکز را قم قرار دادند؛ لکن باز [رضاخان ] با حیله و با فشار این را هم ساکت کرد و خفه کرد…»(۱)

 

قیام علما در عصر رضاخان

«در زمان رضاشاه… چند قیام که در ایران شد همه اش از روحانیون بود. یک قیام از آذربایجان شد، از علمای آذربایجان قیام کردند و لکن خوب، قدرت دست آنها بود گرفتند آنها را و گمان می کنم – سُنقُر مدتها تبعید بودند و بعدش هم که تبعید برداشته شد، مرحوم آقا میرزاصادق آقا(۲) در قم آمدند و ماندند این جا و این جا هم فوت شدند.

یک قیام از خراسان بود، منتها همه علما، قضیه قیام مسجدگوهرشاد تمام علمای خراسان را که در این قیام دخالت داشتند و سرشناس بودند گرفتند و آوردند تهران و حبس کردند و محاکمه کردند اینها.

یک قیام از اصفهان شد و علمای اصفهان آمدند به قم و دعوت کردند اینها از علمای اطراف و علمای اطراف هم خیلی هایشان هم آمدند اینجا. منتها این هم قدرت دست آنها بود که درست دنبال علما را بگیرد. عکس آنی که اینها می گویند که اینها درباری هستند. به عکس، اینها ضد درباری هستند. ضددرباری را اینها می گویند درباری.»(۳)

* * *

در زمان این مرد سیاه کویی، در زمان این رضاخان قدر نانجیب، یک قیام از علمای اصفهان شد. ما حاضر واقعه بودیم. علمای اصفهان از اصفهان آمدند به قم و علمای بلاد هم از اطراف جمع شدند در قم و نهضت کردند برخلاف اینها…(۴)

یک نهضت هم از آذربایجان شد؛ مرحوم آمیرزا صادق آقا، مرحوم انگجی، آنها هم نهضت کردند آنها را هم گرفتند بردند. مدت ها در تبعید بودند که مرحوم آمیرزا صادق آقا بعد از آن هم که گفتند که شما آزادید دیگر نرفت به آذربایجان، در صورتی که آذربایجان او را خیلی گرامی می داشتند، هیچ دیگر نرفت. در قم آمدند و تا آخر عمرشان در قم بودند و ماهم خدمتشان می رسیدیم.»(۵)

 

شکست قیام علما در عصر رضاشاه

«یک دفعه از اصفهان که این از همه دامنه اش زیادتر بود، علمای اصفهان آمدند به قم و علمای بلاد هم به اینها متصل شدند و مع الأسف همه قیام ها را شکستند، قم هم که قیامش اساسی تر بود، بسیاری از اینها را آمدند بازی دادند، اغفال کردند و از قراری که می گفتند در رأس آنها مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانی بود، از قراری که گفتند او را هم مسموم کردند و همان قم فوت شد… .»(۶)

 

کشف حجاب در قم

«ما که از اول اطلاع داریم و شاهد قضایا بودیم و در قم بودیم و دیدیم در اولی که اینها آمدند روی کار و رضاخان آمد روی کار با این مردم چه کرد، با همین ملت قم چه کرد، با بانوان ما چه کرد، با علمای ما چه کرد، با طلّاب ما چه کرد، اینها قضایایی است که اگر بخواهد کسی بنویسد باید یک کتاب بنویسد.

من گاهی که مباحثه داشتم در مدرسه فیضیه و چند نفری بودند یک روز دیدم که یک نفر هست؛ پرسیدم، گفت: قبل از آفتاب اینها باید بروند و در باغات برای این که مأمورین می آیند دنبالشان و آنها را می گیرند! قبل از آفتاب می رفتند و در باغات شهر و بعد آخرهای شب بر می گشتند به محل ما. خودمان اگر یک جلسه خصوصی می خواستیم داشته باشیم، به طور متفرق و از کوچه پس کوچه ها باید برویم و چند نفر باهم مجتمع بشویم و درد دل بکنیم.

شما نمی دانید که با بانوان قم چه کردند اینها، یک رئیس نظمیه بود – که نمی دانم حالا هست یا از بین رفته است – که آن طور با بانوان عمل می کرد که – از قراری که گفتند یک روز دماغش خون آمده و نشسته بود، خون دماغش داشت می چکید؛ چشمش افتاد به یک زنی که چادر دارد یا روسری دارد؛ اعتنا به خون نکرد و پرید به او! این طور با [مردم ] عمل می کردند. و شما شاهدید که در این آخر اینها با این ملت چه کردند، چه کشتارهایی در تمام شهرستان ها کردند، در خود قم چه مصیبت هایی به بار آوردند.»(۷)

 

نقطه تاریک دوره رضاشاه

«در زمان رضاخان که شاید اکثر شما یادتان نباشد، ما شاهد چه صحنه ها بودیم در همین قم و نسبت به بانوان محترم این قم و در همه شهرها نسبت به بانوان محترم شهرها. او به تبع کسانی که تعلیم به او می دادند، به اسم «کشف حجاب»، هتک حرمت اسلام، هتک حرمت مؤمنین، هتک حرمتِ بانوان ما را چقدر کرد! و مأمورهای او با خانم ها و با مخدرات ما چه کار کرده اند؛ چه سلوک کردند؛ چه قدر پاره کردند چادرهای آنها را. چه قدر به یغما بردند چادرها و روسری های آنها را، ما شاهد اینها بودیم…»(۸)

* * *

«خیال نکنید که شما برادرهای اهل سنتِ ما مبتلا بودید، ماهم مبتلا بودیم در شهرها، در دهات، در قصبات. اطلاعاتی که گفتنی نیست. توجه کنید، توجّه کنید، اطلاعاتی ما داشتیم که گفتنی نیست. بانوان ما اطلاعاتی داشتند که روی تاریخ را سیاه کرده است.

نمی دانید چه قضایایی در این جا واقع شده است. در همین قم – مرکز روحانیت – نمی دانید چه بساطی اینها درست کردند و زن ها را چطور بیرون آوردند که بروند جشن بگیرند! با زور بروند جشن برای کشف حجاب بگیرند. نمی دانید اینها با ما چه کرده اند».(۹)

* * *

«و بحمدالله در شهر مقدس قم آن چنان پایداری کردند خانم ها و بانوان که مشت به دهن آنها زدند… .»(۱۰)

 

جلوگیری از مجالس عزاداری در قم

«… در همه قم – آن قدری که آن وقت ها بود – می گفتند یک مجلس آقای صدوقی بود که قبل از اذان، شاید یا قبل از آفتاب، تمام می شد…(۱۱)

 

مدرسه فیضیه در عصر رضاشاه

«مدرسه فیضیه، نشیب و فرازهایی به خود دیده است. مدرسه فیضیه شاهد قضایایی بوده است که اگر زبان داشت و بیان می کرد ماها متأثر می شدیم. من شاهد قضایایی که در مدرسه فیضیه واقع شد در زمان آن پدر و این پسر بوده ام. در زمان پدر آن قدر شدّت کردند و آن قدر فشار آوردند بر این مدرسه فیضیه و همه مدرسه ها و همه مساجد و همه ملت و تمام روحانیت که روی تاریخ سیاه شد. طلّاب مدرسه فیضیه قبل از آفتاب باید از حجره های خودشان به باغات شهر پناه ببرند که وقتی در مدرسه بودند مأمورین می آمدند و آنها را می بردند و خلع لباس می کردند، یا به نظام وظیفه، به نظام اجباری، می بردند و آخر شب بر می گشتند به مدرسه. علمای اسلام در زمان آن پدر، آن چنان تحت فشار بودند، علمای درجه اول را از خراسان به حبس کشیدند دسته جمعی و از آذربایجان به تبعید بردند علمای طبقه اول را، و از اصفهان که مجتمع شدند در این قم و از اطراف بلاد آمدند، آنها را هم با فشار درهم شکستند. مدارس ما را خواستند از اسلام خالی کنند…»(۱۲)

 

جوسازی علیه حوزه ها

«می آمدند و می گفتند: آخوندها، این آخوندها انگلیسی اند، انگلیسی ها این حوزه ها را درست کردند. من خودم با گوشم شنیدم گفت: انگلیسی ها نجف و قم را درست کردند، که ما را نگذارند ترقی بکنیم.»(۱۳)

* * *

«من خودم در یک اتوبوسی در تهران، با دو نفر از آقایان نشسته بودم. در زمان رضاشاه بود. از طرف شمال شهر می آمدم به طرف جنوب. چند نفر هم توی اتوبوس بودند. دو نفر باهم شروع کردند صحبت کردن. یکی شان به دیگری گفت که من سال ها بود که این هیکل ها را ندیده بودم. اشاره کرد به ما، ما سه نفر معمم بودیم. بعد گفت اینها را انگلیسی ها درست کردند که در نجف و قم مردم را [اغفال ]بکنند و به نفع آنها [ساکت ]بکنند؛ البته آن آدم، جاهل بود…»(۱۴)

* * *

«و یکی از نقشه های آنها هم این بود که این دو تا قدرت را نگذارند با هم باشند؛ اولاً قدرت را ازشان بگیرند و ثانیاً حالا چنانچه یک وقتی از دستشان در رفت و در بین اینها مثلاً یک دانشمندهایی پیدا شد، اینها را از هم جدا کنند که مبادا این دو تا باهم مجتمع بشوند و فاتحه آنها را بخوانند. بین این دو تا شروع کردند تفتین کردن. در دانشگاه، عمّال آنها یک جور تبلیغات برضد روحانیت می کرد: «اینها درباری اند، آنها را انگلیسی ها آورده اند!». من خودم با این گوشم شنیدم که یک شخصی داشت به دیگری می گفت ماهم نشسته بودیم توی اتومبیل، می خواست به ما بد بگوید، در جوانی – که اینها را انگلیسی ها در نجف و قم آوردند که نگذارند مثلاً مملکت ما ترقی بکند…»(۱۵)

امام در سخنرانی ۳/۵/۱۳۵۸، درباره تبلیغات دامنه دار و مسموم علیه روحانیت می فرماید:

«در قم وضع جوری بود که یکی از روحانیون که رئیس بود، مورد طعن مردم بود، می گفتند: در منزلش روزنامه پیدا می شود! روزنامه پیدا شدن در منزل یک روحانی را نقصش می دانستند.»(۱۶)

 

توطئه دیرینه بر ضد حوزه قم

«من [آن چه ] به شما عرض کنم مطلبی نیست که مال این چند ماهه باشد؛ این یک مطلب ریشه دار است که مال چندین سال پیش از این است، اگر نگویم چهل و چند سال پیش از این، لا اقل بیست سال پیش از این است که اینها نقشه شان این بود که قم نباشد. در زمان حیات مرحوم آقای بروجردی – رضوان الله علیه – هم نقشه این بود که ایشان نباشند و قم نباشد. قم را [با] منافع خودشان مضر می دانند. قم، لشگر حق است. جنود ابلیس، جنود حق را با مقاصد خودشان مخالف می دانند. در همان زمان ایشان هم، نسبت به ایشان تعبیراتی می شده است که من نمی توانم دراین منبر عرض کنم. همان وقت بوده است که نقشه خارج این بوده است که قم نباشد، تا ما هرکاری می خواهیم انجام بدهیم و یک نفس کش در مقابل ما صحبت نکند، حرف نزند، بحث نکند، ایراد نکند، اعتراض نکند.(۱۷)

اینها از همان زمان مرحوم آقای بروجردی، اگر نگویم از چهل و چند سال پیش از این، از زمان مرحوم آقای بروجردی این نقشه را داشته اند، منتهی با بودن ایشان می دیدند که مفسده دارد که بخواهند کارهایی را انجام بدهند؛ بعد از این که ایشان تشریف بردند به جوار رحمت حق تعالی، از همان اول، اینها شروع کردند به اسم احترام از مرکزی، کوبیدن این مرکز را؛ نه از باب این که حُبیّ به آن مرکز داشته اند؛ به هیچ مرکزی از مراکز دیانت اینها احساس حب نمی کنند؛ نه از باب این که به نجف علاقه داشتند، از باب این که قم را نمی خواستند. قم موی دماغ بود، نزدیک بود به اینها، مفاسد را زود درک می کرد و کارهای اینها زود برش منکشف می شد. اینها قم را نمی خواستند؛ منتهی نمی توانستند به صراحت لهجه بگویند قم نه، می گفتند: نجف آره، مشهد آره؛ «در قم چیزی به نظر نمی خورد! فهمیدند که چیزهایی به نظر می خورد، چیزهایی به چشم می خورد. چیزهایی به دهان می خورد، به گوش می خورد؛ فهمیدند که نه آن طور نبوده است. اینها از آن وقت نقشه کشیدند برای نابودی روحانیت و دنبالش نابودی اسلام و دنبالش نفع رساندن به اسرائیل و عمال اسرائیل.»(۱۸)

 

تضعیف روحانیت

«از همه روحانیون، سلب همه جهات را کرده بودند و لهذا، وقتی که در یک جامعه ای روحانیونش نتوانند کاری بکنند و فاسدها بیایند و مشغول شوند، جایی باشد که محل تفریح است برای افراد، فاسدها، جایی باشد که ترغیب می کنند فساد را در آن جا، آن همه مناظر فحشا، آن همه مساکن فحشا، آن همه… اینها مطلبی است که گذشته است در آن جا و در طرف شماها بیشتر بوده است؛ اطراف همین دریا، جنگل و آن تفریحگاه ها. بنابراین، شما از دیگران زحمتتان بیشتر است و کمبود در آن جا بیشتر احساس می شود؛ یعنی اگر یک جایی، در یک ده، یک روحانی بتواند فعالیت بکند در منطقه شما دو – سه نفر [روحانی فعالیت ] می کند و کمبود هم همه جا هست و علتش هم همین است که عرض کردم که همه جهات را از روحانیین گرفته بودند.

و لهذا اگر بعضی ها یادتان باشد، همه تان یادتان نیست، یک وقتی «داور»(۱۹) یک کلاسی باز کرد برای این که طلبه ها را بپذیرند. یک عده کثیری از این طلبه های فاسد رفتند و اسم نویسی کردند و چه کردند و وارد شدند. این یک راهی بود که حوزه علمیه قم را تضعیف کردند. از آن طرف فشار آوردند، از آن طرف درها را باز کردند که بفرمایید، ما به شما شغل می دهیم! و لهذا بعد از زمان مرحوم حاج شیخ(۲۰) – رحمهالله [علیه ] – که فوت شد، چهارصد نفر طلبه در قم بود، نه چهارصد نفری که بتواند کاری بکند، چهار صد نفر مأیوس، چهارصد نفری که همه اوضاع بر خلاف آنها بود. چهارصد نفری که – تقریباً – غریب بودند در این مملکت…»(۲۱)

 

قم در دوران محمد رضا شاه

دوران محمدرضا شاه مصادف است با عصری که امام خمینی رحمه الله رهبری دینی مردم مسلمان را بر عهده دارند. این عصر از مهم ترین دوران عمر مبارک امام و پرالتهاب ترین دوران تاریخ معاصر کشور است. در این بخش، با گوشه هایی از وقایع آن دوران آشنا می شویم.

 

محاصره همه جانبه

«ما اکنون در محاصره همه جانبه به سر می بریم. بسیاری از تلگرافات ما به مقصد نمی رسد. تلگرافاتی که به ما شده است غالباً نمی رسد. مطبوعات کشور، آزادانه یا به اجبار، به هتک و اهانت ما قلمفرسایی می کنند. گویندگان با اشاعه اکاذیب به هتک و تضعیف روحانیت، یگانه پشتوانه مملکت، کوشا هستند و از هیچ تهمت و افترایی خودداری نمی کنند.»(۲۲)

 

فاجعه مدرسه فیضیه

«… آن سال که دیگر ما حاضر بودیم و در قم بودیم که این سازمان امنیتی ها و این کماندوها را به اسم «دهقان»ها ریختند در مدرسه فیضیه و قرآن آتش زدند، عمامه ها آتش زدند، اشخاص [را] از پشت بام انداختند پایین و از بین بردند با کماندوها به اسم این که دهقان ها، دهقان ها نمی خواهند؛ دیگر آخوند نمی خواهند! اینها دیگر قرآن نمی خواهند!…(۲۳)

… آن وقت آن کار را کردند که ما بودیم و حاضر وقعه(۲۴) بودیم؛حتی منزل ما هم آمدند، منتها من با یک ضربه مقابل نگذاشتم کهآن کارهایی را که می خواهند، بکنند. یک اجتماع بود آن جا، اوایلاین قضایا بود و اجتماع بود و بعضی صحبت می خواستند بکنند و خود من هم شاید صحبت کردم یا می خواستم بکنم؛ به من گفتند که، دیدم خودم هم که یک صلوات های بی مورد [فرستاده ] شد، من به یکی از رفقا گفتم که برو بگو: اگر در این جا یک شلوغی بکنید، من می روم در صحن حضرت معصومه، آن جا می روم منبر و حرف هایم را آن جا می زنم. اینها مأمور نبودند یک همچنین کاری را که همچو عکس العملی دارد بکنند؛ نمی دانستند که باید چه بکنند، ترک کردند و همان روز در مدرسه فیضیه ریختند و همان بساط را درست کردند و عرض می کنم که همان جنایات را؛ همان عصرش در مدرسه فیضیه، آن جنایات را کردند».(۲۵)

* * *

«… در قم هم دو – سه روز است که تشنجات است و تیراندازی است و آدمکشی است».(۲۶)

 

مدرسه فیضیه و حمله های وحشیانه شاه

«… در زمان پسر هم که شما شاهد بودید که حمله ها شد بر مدرسه فیضیه، مدرسه فیضیه شاهد سوختن کتاب های دینی، بلکه کتاب آسمانی ما بود، شاهد آتش زدن عمامه های اهل علم و شاهد پرت کردن بعضی از طلّاب ما از پشت بام به زمین [بود.(۲۷)]

«… و همیشه در همین عصر خودمان، آنی که مورد هجوم واقع می شد همین مدرسه های علمی بود. همین مدرسه فیضیه قم چند دفعه مورد هجوم واقع شد و در شکستند و پنجره شکستند و کتاب ها را آتش زدند و عمّامه ها را آتش زدند و بعضی افراد را از پشت بام پرت کردند پایین، و از این وحشی گری ها که کردند؛ این هم برای این بود که می خواستند این دو تا قدرت را از مردم بگیرند.»(۲۸)

 

استیضاح عَلَم

«حمله کماندوها و مأمورین انتظامی دولت، با لباس مبدل و به معیت و پشتیبانی پاسبان ها به مرکز روحانیت خاطرات مغول را تجدید کرد؛ با این تفاوت که آنها به مملکت اجنبی حمله کردند و اینها به ملت مسلمان خود و روحانیون و طلّاب بی پناه در روز وفات امام صادق علیه السلام. با شعار «جاوید شاه»، به مرکز امام صادق و به اولاد جسمانی و روحانی آن بزرگوار حمله ناگهانی کردند و در ظرف یکی – دو ساعت تمام مدرسه فیضیه، دانشگاه امام زمان صلوات الله و سلامه علیه، را با وضع فجیعی، در محضر قریب به بیست هزار مسلمان، غارت نمودند و درب های تمام حجرات و شیشه ها را شکستند. طلّاب از ترس، جان خود را از پشت بامها به زمین افکندند. دست ها و سرها شکسته شد. عمامه طلّاب و سادات ذریه پیغمبر را جمع نموده آتش زدند؛ بچه های شانزده – هیجده ساله را از پشت بام پرت کردند؛ کتاب ها و قرآن ها را – چنان که گفته شده – پاره کردند. اکنون روحانیون و طلّاب در این شهر مذهبی تأمین جانی ندارند. اطراف منازل علما و مراجع محصور کارآگاه و گاهی کماندو و مأمورین شهربانی است. مأمورین تهدید می کنند که سایر مدارس را نیز به صورت فیضیه در می آوریم. طلّاب محترم از ترس مأمورین، لباس های روحانیت را تبدیل نموده اند. دستور داده اند که طلّاب را به اتوبوس و تاکسی سوار نکنند. در مجامع عمومی مأمورین به روحانیون – عموماً – و به بعضی افراد – به اسم – ناسزا می گویند و فحش های بسیار رکیک می دهند. شب ها پاسبان ها ورقه های فجیع با امضای مجهول پخش می کنند. اینان با شعار «شاه دوستی» به مقدسات مذهبی اهانت می کنند. «شاه دوستی» یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین و تجاوز به مراکز علم و دانش. «شاه دوستی» یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام و محو آثار اسلامیت. «شاه دوستی» یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت.

…من به نام ملت از آقای علم، شاغل نخست وزیری استیضاح می کنم:

…با چه مجوزی در دو ماه قبل، بازار قم را غارت کردید و به مدرسه فیضیه تجاوز نمودید و طلّاب را کتک زده و آنها را به حبس کشیدید؟ با چه مجوز در روز وفات امام صادق «سلام الله علیه»، کماندوها و مأمورین انتظامی را با لباس مبدل و حال غیرعادی به مدرسه فیضیه فرستاده و این همه فجایع را انجام دادید؟!»(۲۹)

 

وای بر قمِ ساکت

«وای بر این مملکت، وای بر این هیأت حاکمه، وای بر این دنیا، وای بر ما، وای بر این علمای ساکت، وای بر این نجف ساکت، این قمِ ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت! این سکوت مرگبار، اسباب این می شود که زیر چکمه اسرائیل، به دست همین بهایی ها، این مملکت ما این نوامیس ما، پایمال بشود. وای بر ما، وای بر این اسلام، وای بر این مسلمین! ای علما، ساکت ننشینید؛ نگویید علی مسلک الشیخ – رضوان الله علیه – والله، شیخ اگر حالا بود، تکلیفش این بود.!»(۳۰)

 

خطر دستگاه جبّار

«… شواهدی در دست است که دستگاه جبّار، به حکم الزام و خباثت ذاتی، در صدد هَدم اساس است. حمله مسلحانه به مرکز فقاهت و هتک مراجع و فقهای اسلام و حبس و زجر شاگردان مکتب اسلام و اهانت به قرآن کریم و سایر مقدسات مذهبی، نمونه بارز آن است.»(۳۱)

 

پایداری علما در قم

«… ما می دانیم که با هجرت مراجع و علمای اعلام – اعلی الله کلمتهم – مرکز بزرگ تشیّع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد و برادران ایمانی عزیز ما در شکنجه و عذاب الیم واقع خواهند شد. ما می دانیم با این هجرت، تغییرات و تحولات عظیمی روی خواهد داد که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده، از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می کنیم و تا سر حد امکان مراکز روحانیت را حفظ نموده، امر به آرامش و سکوت می نماییم، مگر آن که دستگاه جبّار راهی را بخواهد طی کند که ما را ناگزیر به مطالبی کند که به خدای تبارک و تعالی از آن پناه می بریم.»(۳۲)

 

شیطنت شاه

«مردک می فرستد رئیس شهربانی را، رئیس این حکومت خبیث را، می فرستد منزل آقایان. من راهشان ندادم. ای کاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم! می فرستد منزل آقایان که اگر نفسشان در فلان قضیه در آید، فرموده اند، اعلیحضرت فرموده اند: «اگر نفس شما در آید می فرستیم منزل هایتان را خراب می کنیم، خودتان را هم می کشیم، نوامیستان را هتک می کنیم. این وضع ماست با این اعلیحضرت اگر این ها راست می گویند. اگر دروغ می گویند، پس ایشان بگویند دروغ می گویند، ایشان بفرمایند، اعلام کنند که حکومت قم دروغ گفته است تا من پدر حکومت قم را درآورم؛ بگویند «رئیس شهربانی دروغ گفته تا من زیر چکمه اهل علم، پدرش را درآورم؛ نمی گوید که!»(۳۳)

* * *

«… مدرسه(۳۴) را کوبید. ما را می کوبند؛ شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارتشما را از بین ببرد؛ می خواهد این مملکت، دارای ثروتی نباشد، ثروت ها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی کهمانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛قرآن سد راه است، باید شکسته شود؛ روحانیت سد راه است،باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛طلّاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید ازپشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای این کهاسرائیل به منافع خودش برسد؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به مااهانت می کند.»

 

مفت خور کیست؟

«شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزی که آن رفراندم غلط انجام گرفت، آن رفراندُم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندُمی که چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندمی که بر خلاف ملت ایران انجام گرفت، در کوچه های این قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیل ها نشاندند و در کوچه ها گرداندند؛ گفتند: مفت خوری تمام شد، پلوخوری تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه کنید، این حجرات را ملاحظه کنید، این اشخاصی که لُباب عمرشان را در این حجرات می گذرانند، آن اشخاصی که مواقع نشاطشان را در این حجرات می گذرانند، آن اشخاصی که بیش از سی – چهل الی صد تومان در ماه ندارند، اینها مفت خورند؟! آن اشخاصی که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان در جاهای دیگر است، اینها مفت خور، زیاد نیستند؟! ما مفت خوریم؛ مایی که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم مان وقتی که فوت می شود، آقازاده های آن [مرحوم ] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند (گریه شدید حضار)؛ ما مفتخوریم؟ مایی که مرحوم آقای بروجردی مان، وقتی که از دنیا می رود ششصد هزار تومان قرض می گذارد، ایشان مفت خورند؟ اما آنها که بانک های دنیا را پرکرده اند، کاخ های عظیم را روی هم ساخته اند، و باز رها نمی کنند این ملت را، و باز دنبال این هستند که سایر منافع این ملت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، اینها مفت خور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفت خور کیست؟»(۳۵)

 

نگرانی برای حوزه علمیه قم

«… برای حوزه علمیه قم نگران هستم، خوف آن است که اگر غیبت این جانب طولانی شود، آقایان فضلا تزلزلی پیدا کنند.

… به حضرات افاضل – ایّدهم الله تعالی – تذکر دهید کهاین جانب کمال میل دارم که در بین آنها باشم و در شادی و غم آنها شریک باشم.

فضلا و اعلام قم، که حقاً وفاداری خود را اثبات فرمودند، مایه امید این جانب می باشند و چشم من به امید آنها روشن است. در اول وقت رفعِ منع، به خواست خداوند تعالی خود را در بین آنها خواهم دید.

مطلب دیگر… در قم و تهران و جاهای دیگر، قضیه عدم وصول تلگرافات است از ایران.»(۳۶)

 

توطئه رژیم در ایام عزاداری(۳۷)

«… ما افتخار می کنیم که مانند سیدالشهداء، روز عاشورا کشته شویم، و بچه های ما را اسیر کنند واموالمان را غارت نمایند. در عوض، اسم ما تا ابد باقی خواهد ماند. اولاً، کار اینها با یزید هیچ فرقی نمی کند؛ ثانیاً اگر بخواهند چنین عملی را انجام دهند و بخواهند دستجات ما را بکوبند و مردم را به قتل برسانند، ما نیز از هم اکنون مانند حسین اعلام می کنیم که هرکه با ماست به طرف ما بیاید و هرکس که با ما نیست به سمت لشگر یزید برود. یکی از کسانی که بایستی در راه حضرت سیدالشهداء آغشته به خون خود شود، خمینی است. حال که چنین است، باید ما روز عاشورا را در قم، کربلای حسین قرار بدهیم، تا یک کربلای ثانی درست کنیم؛ و مردم برای زیارت به قم بیایند. چه افتخاری بالاتر از این که در راه دین، در راه حسین، در راه استقلال مملکت کشته شویم. من می دانم دستوراتی را که در مورد اعزام دسته لات ها از تهران به قم بوده، از طرف رئیس سازمان امنیت قم است. سازمان امنیت قم از مرکز درخواست کرده که برای عاشورا در حدود ششصد نفر از لات ها را مسلح، به قم بفرستند؛ ولی من نمی گذارم رئیس سازمان امنیت(۳۸) و رئیس شهربانی قم(۳۹) هرکاری که دلشان خواست انجام دهند. روزی که وقتش برسد، می دانم با این…(۴۰) چگونه رفتار کنم، و چطور آنها را گردن بزنم. اینها بودند که قم را خراب کردند؛ اینها بودند که درخواست اشخاص لات از تهران کردند و واقعه مدرسه فیضیه را به وجود آوردند.»

 

قیام ۱۵ خرداد قم

بدون تردید، قیام ۱۵ خرداد نقطه عطف و روزی جاودان در تاریخ انقلاب اسلامی ایران است. این قیام که در قم شکل گرفت، از دیدگاه حضرت امام اهمیتی بس فراوان دارد. ایشان درباره اینقیام در فرازهایی از بیاناتشان به اهمیت قیام و جایگاه آن پرداخته اند:

«قیام ۱۵ خرداد اسطوره قدرت ستمشاهی را درهم شکست و افسانه ها و افسون ها را باطل کرد.»(۴۱)

* * *

«از اولی که این نهضت شروع شد باید گفت مبدأش ۱۵ خرداد بود».(۴۲)

* * *

«… در عین حالی که ۱۵ خرداد یک مصیبتی بود برای ملت ما، لکن مبدأ جنبش بود. از همان وقت و جلوتر از آن وقت روحانیون قیام کردند و به دست روحانیون نهضت شروع شد و ۱۵ خرداد یک انعکاس بود از همان قیام…»(۴۳)

 

عزای عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

با فرا رسیدن ۱۵ خرداد، خاطره غم انگیز و حماسه آفرین این روز تاریخی تجدید می شود؛ روزی که بنا بر آن چه که مشهور است، قریب به پانزده هزار نفر از ملت مظلوم و ستم کشیده ما به خاک و خون کشیده شد؛ روزی که طلیعه نهضت اسلامی این ملت شجاع و غیور گردیده؛ نهضت عظیمی که بیش از شانزده سال پیش به دنبال قیام روحانیت مسئول و متعهد در مقابل محمد رضا پهلوی، که مخالفتش با اسلام عزیز آشکار و آشکارتر شد، شکل گرفت. روحانیت به اعتراض برخاست و عصر عاشورا، پس از حادثه ای ناگوار، اعتراض با موج عظیم انسانی – اسلامی بالا گرفت و به اوج رسید و پس از آن، دست ناپاک استعمار از آستین شاه مخلوع در آمد و غائله ۱۵ خرداد – ۱۲ محرم – را هرچه دردناک تر به وجود آورد.(۴۴)

محرّم چه ماه پرغائله ای، و چه ماه خونی، و چه ماه حماسه آفرینی! ماهی که دستگاه شاهنشاهی بنی امیه را در هم کوبید؛ و ماهی که رژیم شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله جنایتکاران را در هم پیچید. ملت ما نه محرم را، که شاهد قتل عام های وحشیانه جباران است، فراموش می کند و نه ۱۵ خرداد را که سر آغاز نهضت اسلامی روحانیت است.

نهضت از حوزه علمیه قم، مرکز فقاهت راستین، برخاست؛ و برق آسا در سایر حوزه های علمیه و دانشگاه ها و در تهران و سایر شهرها قشرهای عظیم ملت را فراگرفت، و همه را به میدان مبارزه کشید، و در سال های اخیر که حوادث به دنبال حوادث به وجود آمد؛ و ملت بزرگ با شعار اسلام و فریاد «الله اکبر» و نور ایمان و وحدت کلمه، بنیاد پهلوی را از بُن کند، و ملت ما این روز را عزیز می شمارد، و من روز ۱۵ خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام می کنم و برای بزرگداشت شهدای خویش در این روز بزرگ در مدرسه فیضیه به سوگ می نشینم. به امید آن که با خواست خداوند متعال، باقی مانده ریشه های گندیده استعمار از بیخ و بُن کنده شود؛ و جمهوری اسلامیِ مبنیِ بر احکام نورانی قرآن مجید در کشور ما مستقر گردد. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.»

روح الله الموسوی الخمینی

 

شاخدار بی عقل

«در زمان شماها هم که مبتلای به این شاخدار بی عقل شدید، گمان نکنید که یک تفنگ [تیر] انداخته بشود در ایران طرف یک آدم،بدون اذن شاه. هیچ همچو گمانی نکنید که رئیس نظمیه قم، رئیس سازمان قم، پلیس قم، یک همچو جرأتی داشته باشد که تفنگ بزند و مردم کشی کند.

هیچ گمان این مطلب را هیچ عاقلی نباید ببرد. تمام اینها گزارش داده می شود که وضع این طور است و تصریحاً خود این خبیث باید دستور بدهد که بزنید. ۱۵ خرداد را خود این خبیث از قراری که گفتند در طیاره، در هلیکوپتر، چرخ می زد[ه ] و فرمان می داده. فرمان می داده که به لشکرهای خارجه دنیا!(۴۵) لشکرهایی که هجوم آوردند به ایران! به آنها حمله کنند. این بی عرضه ها که در مقابل سلاطین یا در مقابل رئیس جمهورها، خصوصاً رئیس جمهوری آمریکا، بالفعل این قدر خاضعند و این قدر چاپلوسند و خودشان را وابسته و پیوسته از اینها می دانند، همین بی عرضه ها، از بی عرضگی شان وقتی که وارد می شوند در جمعیت خودشان، چون مسلط هستند اینها را اذیت می کنند. آن جا دست بوسی می کنند و چاپلوسی، وقتی که می رسند به مملکت خودشان شروع می کنند به کارهای هرزگی.(۴۶)

بهانه درست کردند در قم، و الاّ قم آنطوری که همه نقل می کنند، آنطوری که اشخاص نقل می کنند – غیر مطبوعات خودشان – آنهایی که بودند در آنجا، با آرامش مردم داشته اند می آمدند می خواستند عرض حالشان را به علما بکنند. یکی از بین آنها، از خودشان وادار می کردند آنها. یک سنگی زده یک جایی را شکسته، هجوم کردند و تیراندازی کردند. ۱۵ خرداد هم همین طور بود. ۱۵ خرداد هم غائله را مردم البته خودشان برای – فرض کنید که – مصالحی قیام کرده بودند لکن شلوغ کاری نبود در کار. اینها یک دسته ای خودشان در تهران [درست ]کردند، کتاب خانه ای را آتش زدند و جایی را، دکانی را غارت کردند و بهانه درست کردند با بهانه مردم را به مسلسل بستند، بهانه درست کردند.(۴۷) … مردم سرتاسر ایران بر ضد ایشان قیام کرده اند؛ از قم شروع شد، تهران و رفت تا خراسان و آذربایجان و از آن طرف تا کرمان و از آن طرف تا اهواز و – عرض می کنم که – آبادان؛ سرتاسر ایران قیام کردند بر ضد ایشان.»(۴۸)

* * *

«پانزده خرداد، که ما مردان با اراده ای را از دست دادیم و جوانانی از دست ملت ما رفت، نقطه عطفی است در تاریخ، و مبدأ این نهضت است، آنها که در پانزده خرداد قیام کردند، قیام مردانه کردند و در مقابل دژخیمان نه گفتند و به شهادت رسیدند، آنها مبدأ این نهضت عظیم شدند.»(۴۹)

 

نگرانی از وضع فقرای قم(۵۰)

بسم الله الرحمن الرحیم
«جناب نور چشمی، به قراری که مطلع شدم وضع فقرای قم بسیار بد است. این معنی این جانب را کاملاً ناراحت کرده است؛ مع الأسف با وضع حاضر، آن طوری که باید و شاید نمی توانم به بندگان محترم خدای تعالی خدمت کنم. شما از قول من، پس از اظهار تشکر از اشخاصی که کمک کردند، به اهالی محترم و ثروتمندان معزز تذکر دهید که خدای تعالی این روزها را برای امتحان پیش می آورد. خوب است که از امتحان الهی سرفراز بیرون بیایید، و هرکس به مقدار مقدور خود به سادات محترم و سایر فقرا کمک کند. اگر خدای نخواسته کسی در این سرما تلف شود، همه مسئول هستیم و از انتقام خدای تعالی می ترسم. والسلام علیکم و علیهم و رحمهالله.

مقداری وجه فرستاده شد. این مبلغ که شصت هزار تومان است با وجوهی که اهالی محترم می دهند در تحت نظر معتمدین محل، هر طور صلاح است، تقسیم شود؛ چه خاکه زغال و چه آذوقه و لباس.»(۵۱)

روح الله الموسوی الخمینی

 

بیم و امید از قم

حضرت امام در خرداد ۱۳۵۷، در پاسخ به نامه آیهالله محمد یزدی، در بخشی از نامه خود، نگرانی خویش را چنین بیان می دارد:

«من الآن که اشتغال به این مکتوب دارم، برای قم و سایر بلاد نگرانم و نمی دانم با یک رژیم مبتلا به جنون عصبی باید چه کرد؟ اخبار قم تا این ساعت موجب نگرانی است و عاقبت را نمی توانم درست حدس بزنم؛ ولی از جهتی خطر و از جهتی امید بخش است.»(۵۲)

قم، مرکز جنگ بود

«… این قم، مرکز جنگ بود. در این خیابان «چهارمردان»، مرکز جنگ بود. جنگ بین جوان ها که هیچ چیز نداشتند ولی کم کم یاد گرفتند و درست کردند و با تانک ها و با توپ ها و با آن بساط قلدری که بود (جنگیدند) و الحمدلله پیش بردند.»(۵۳)

 

قم و قضیه شهید جاوید

«همین قم تمام وقتش را صرف کرد سر «شهید جاوید»، تا تمام شد بعد که تمام شد، حالایک وقت دیگر نزدیک دارد می شود، آقای شمس آبادی را پیش کشیدند! شاید هم خودشان کشتند تا پیش بیاورند، بعد این هم یک خرده ای کم شد شریعتی را پیش کشیدند، هی دامن بزن، از این ور تکفیر، از آن ور تمجید.»(۵۴)

 

گرفتاری های قم

«همین قم آن قدر گرفتاری داشت در زمان این شاه سابق و پدر این، که هردو طرفدار خارجی ها و نوکرهای آنها بودند. همین قم و همین حوزه علمیه قم مصیبت ها از اینها کشیدند؛ حبس ها رفتند؛ تبعیدها رفتند؛ کشته ها دادند؛ غارت شدند؛ قرآن را آتش زدند در این مدرسه فیضیه، به طوری که برای ما نقل کردند، کتاب های علمی را آتش زدند، کتاب های حدیث را آتش زدند.»(۵۵)

 

قم و رفراندم شاه

«در زمان شاه سابق… اینها یک رفراندمی می خواستند بکنند، من از قم فرستادم ببینم که وضعش چه جوری است، اینها آمدند گفتند: بیش از دو هزار نفر نمی توانند تهیه کنند.»(۵۶)

* * *

«… بازار قم بسته شد که رأی ندهد، سایر شهرستان ها رأی ندادند…»(۵۷)

* * *

 

سیاه پوشی مردم قم در چهارم آبان

«امروز که چهارم آبان بود، در ایران، آن طوری که حتی رادیویخود ایران اطلاع داد، بسیاری از شهرها را ذکر کرد که تظاهرات و ناراحتی ها بوده و از قراری که نقل شد مردم در قم و در شمال تهران و در بعضی جاهای دیگر لباس سیاه پوشیده بودند؛ علم های سیاه در بعضی جاها بوده.»(۵۸)

 

فاجعه بزرگ

«من متحیرم که این فاجعه را، این فاجعه بزرگ را، به کی باید تسلیت بگویم؟ آیا به رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و به ائمه معصومین علیهم السلام به حضرت حجت سلام الله علیه تسلیت بگویم یا به امت اسلام، به مسلمین، به مظلومین در تمام اقطار عالم تسلیت بگویم، یا به ملت مظلوم ایران تسلیت بگویم؛ یا به اهالی محترم قم، داغدیده ها، تسلیت بدهم؛ یا به پدر و مادرهای مصیبت دیده تسلیت بدهم؛ یا به حوزه های علم و علمای اعلام تسلیت بگویم؟ به کی باید تسلیت گفت و از کی باید تشکر کرد در این قضایا که برای اسلام پیش می آید و این ملت بیدار ایران در مقابل این مصیبت ها استقامت می کند، کشته می دهد، هتک می شود. بی جهت و بدون هیچ مجوّزی مردم را به مسلسل بستند و تاکنون آن چه به ما اطلاع دادند، گرچه مختلف است، لکن هفتاد، در بعضی از خبرگزاری ها صد، غالباً که به ما تذکر داده اند صد، دویست و پنجاه، از بعض تلگرافاتی که از اروپا آمده استیا از آمریکا، عدد را سیصد نوشتند و باز هم معلوم نیست، عدد مجروحین الآن معلوم نیست بعد احصائیه لابد پیدا می کند اگر بتواند. اگر مثل ۱۵ خرداد به دریاچه حوض سلطان مردم را نریخته باشند. اگر بتوانند آمار را پیدا کنند. گفته شد – تأیید هم شد – که اشخاصی رفتند که خون خودشان را بدهند به این اشخاصی که محتاج به خون بودند در مریض خانه ها و آنها را گرفته اند. و آنهایی که خون به آنها نرسیده بعضی مرده اند و کشته ها را ندادند به صاحبانش. اگر یکی هم اصرار کرده، می گویند پانصد تومان گرفته اند برای این که کشتند او را. اینها را ما از کی باید تشکر کنیم. به کی تسلیت بدهیم؟»(۵۹)

 

تعطیلی قم پس از ۱۹ دی

«الآن که شما آقایان این جا تشریف دارید، ایران تا آن اندازه که به ما تا حالا اطلاع رسیده است، شهرهای بزرگ از قبیل تهران، تبریز، مشهد، قم، اینها تعطیلند و بعضی ها سرتاسر تعطیلند مثل قم…»(۶۰)

 

کشتارهای پی درپی

«… پس از آن که شاه خود را رفتنی دانست، دست جنایتکار خود را از آستین در آورد و کشتارهای پی در پی جمعه سیاه به بعد را آغاز کرد و خود را در تمام جوامع رسوا نمود و اخیراً در مشهد مقدس جنایتکاری ها را به حد اعلا رساند و ما را بر آن داشت که روز ۲۹ ماه محرم(۶۱) را عزای عمومی اعلام کنیم برای سالگرد کشتار بی رحمانه قم و چهلم کشتار در صحن مطهر مشهد و نیز هفته کشتار مشهد مقدس و نیز کشتار شهرستان های دیگر.»(۶۲)

 

تسلیت به اهالی قم

«من از قم رفتم، در صورتی که شما بانوان و مردان این شهر ابتلا به زحماتی داشتید، لکن جوانانتان در کنارتان بودند، و آمدم در صورتی که داغ جوانان همان طوری که بر دل پدر و مادرها تأثیر داشت در دل من هم تأثیر داشت. من آن عکس هایی که در مدرسه فیضیه به در و دیوار است، این جوان های برومندی که از دست ما رفته است، برای اینها به اهالی قم تسلیت عرض می کنم؛ به مادران داغدیده تسلیت عرض می کنم.»(۶۳)

——————————————————–

پی نوشت:
۱) همان، ج ۷، ص ۲۵۰، (سخنرانی، ۲۲/۲/ ۱۳۵۸).
۲) زندگینامه میرزا صادق آقا تبریزی در مجموعه آثار کنگره توسط محقق گرامی حجهالاسلام سید ابراهیم سید علوی به نگارش در آمده است.
۳) همان، ج ۹، ص ۱۷۲، (سخنرانی، ۳۰/۴/۱۳۵۸).
۴) همان، ج ۳، ص ۲۴۴، (سخنرانی، ۱۰/۸/۱۳۵۶،نجف اشراف).
۵) همان.
۶) همان، ج ۱۲، ص ۳۲۹، (سخنرانی، ۳/۳/۱۳۵۹، تهران).
۷) همان، ج ۶، ص ۴۲۲٫
۸) همان، ج ۶، ص ۳۵۷، (سخنرانی، ۱۷/۱۲/۱۳۵۷، در جمع بانوان قم).
۹) همان، ج ۷، ص ۷۶، (سخنرانی، ۱/۲/۱۳۵۷، در جمع نمایندگان روحانی کرد).
۱۰) همان، ج ۱۷، ص ۳۵۹، (سخنرانی، ۲۲/۱۲/۱۳۶۱).
۱۱) همان، ج ۸، ص ۵۲۸، (سخنرانی، ۱۷/۴/۱۳۵۸)
۱۲) همان، ج ۹، ص ۱۴۹ (سخنرانی، ۲۸/۴/۱۳۵۸).
۱۳) همان، ج ۱۲، ص ۲۴، (۱۴/۱۰/۱۳۵۸، در دیدار با استادان دانشگاه تهران).
۱۴) همان، ج ۸، ص۲۹۴٫
۱۵) همان، ج ۹، ص۲۳۳٫
۱۶) همان، ج۹، ص۲۴۳٫
۱۷) سخنرانی، به مناسبت آغاز دروس حوزه، پس از چهلم شهدای مدرسه فیضیه، ۱۲/۲/۱۳۴۲٫
۱۸) اشاره به سخن شاه که گفته بود: «در قم کسی که در حد مرجعیت باشد به چشم نمی خورد.»
همان، ج ۱، ص۲۰۸٫
۱۹) علی اکبر داور، وزیر دادگستری در زمان حکومت رضاخان.
۲۰) آیه الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم.
۲۱) صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۴۸۸٫
۲۲) صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۸۰ (پیام، ۱۶/۱/۱۳۴۲).
۲۳) صحیفه امام، ج ۴، ص۱۶۵؛ (۱۶/۸/۱۳۵۷، پاریس، نوفل لوشاتو).
۲۴) رویداد.
۲۵) همان، ج ۴، ص۱۶۶٫
۲۶) همان.
۲۷) همان، ج۹، ص ۱۴۹ (سخنرانی، ۲۸/۴/۱۳۵۸).
۲۸) همان، ج۹، ص ۱۷۲ (سخنرانی، ۳۰/۴/۱۳۵۷).
۲۹) همان، ج ۱، ص ۱۷۸٫
۳۰) همان، ج ۱، ص ۲۱۳٫
۳۱) همان، ج ۱، ص ۲۲۰ (پیام به علما و روحانیون همدان).
۳۲) همان، ج۱، ص ۱۸۲ (۲۳/۱/۱۳۴۲، پاسخ امام به دعوت آیه الله حکیم، از علمای ایران برای هجرت به نجف اشرف).
۳۳) همان، ج ۱، ص۲۱۴، (سخنرانی، ۱۲/۲/۱۳۴۲، مسجد اعظم قم).
۳۴) مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز که همزمان مورد یورش وحشیانه رژیم پهلوی قرار گرفتند.
۳۵) همان، ج ۱، ص ۲۴۵٫
۳۶) همان، ج ۲، ص ۴۵٫
۳۷) بیانات، ۹/۳/۱۳۴۲، قم دیدار با بازاریان تهران، ساواک قم در نامه شماره ۵۳۲۱، مورخ ۱۴/۳/۱۳۴۲، به ریاست ساواک تهران، ضمن اشاره به دیدار جمعی از بازاریان تهران در روز ۹/۳/۱۳۴۲، با امام خمینی، اظهارات یکی از آنان را که حاکی از اجیر کردن یک هزار مزدور چماقدار توسط ساواک قم به منظور درهم کوبیدن دستجات مذهبی در روز عاشورا است، منعکس می کند. این فرد، به استناد اطلاعاتی که به دست آورده است، می گوید: منظور اجیرشدگان چماقدار، اذیت و آزار علما و حمله به منازل آنهاست.
۳۸) بدیعی
۳۹) سیدحسین پرتو
۴۰) در گزارش ساواک به همین صورت (نقطه چین) آمده است.
۴۱) همان، ج ۱۹، ص ۲۶۷٫
۴۲) همان، ج ۱۵، ص ۱۹۷٫
۴۳) همان، ج ۱۲، ص ۳۹۷، (سخنرانی، ۱۴/۳/۱۳۵۹).
۴۴) پیام به ملت ایران، ۱۲/۳/۱۳۵۸، قم.
۴۵) اشاره به ادعای رژیم شاه که مردم به پا خاسته در قیام ۱۵ خرداد را لشکرهای خارجی و بیگانه می نامید.
۴۶) همان، ج ۳، ص ۳۰۱٫
۴۷) همان، ص ۳۰۲٫
۴۸) همان.
۴۹) همان، ج ۱۰، ص۴۰۵ (۹/۸/۱۳۵۸، در جمع خانواده ای شهدای ۱۵ خرداد).
۵۰) این نامه توسط امام خمینی در ایام اقامت اجباری در تهران نوشته شده است. ساواک، تاریخ تحریر نامه را ۲/۱۱/۱۳۴۲ ذکر کرده است.
۵۱) سخنرانی، نجف اشرف، اواخر دی ۱۳۵۶، درباره کشتار مردم قم در ۱۹ دی.
۵۲) همان، ج ۳، ص ۳۹۸٫
۵۳) همان، ج ۷، ص ۲۱۹، (سخنرانی، ۱۹/۲/۱۳۵۸٫)
۵۴) همان، ج ۸، ص ۵۳۴ (سخنرانی، ۱۷/۴/۱۳۵۸)
۵۵) همان، ج ۹، ص ۳۶۱ (سخنرانی، ۷/۶/۱۳۵۸، دیدار با مردم عجبشیر و جوانرود).
۵۶) همان، ج ۱۱، ص ۳۰۷٫
۵۷) همان، ج ۱، ص ۲۱۵٫
۵۸) همان، ج ۴، ص ۱۶۱٫
۵۹) همان، ج ۳، ص ۲۹۷٫
۶۰) همان، ج ۳، ص ۳۳۰ (سخنرانی، ۲۹/۱۱/۱۳۵۶، نجف، به مناسبت شهدای ۱۹ دی قم).
۶۱) برابر با ۹/۱۰/۱۳۵۷٫
۶۲) همان، ج ۵، ص۲۸۴ (پیام مورخه ۶/۱۰/۱۳۵۷، پاریس، نوفل لوشاتو).
۶۳) همان، ج ۶، ص ۳۵۶٫

تمامی حقوق مادی و معنوی این تارنما متعلق به مجتمع اقامتی طوبی میباشد