قم پايگاه مهم شيعيان

 
قم از سده دوم هجري تاكنون پايگاه مهم شيعيان بوده و به همين دليل مورد بي مهري و حمله مخالفان تشيع قرار گرفته است. براي نمونه، مؤلف بعض فضائح الروافض – كه ناصبي متعصبي بوده – انواع تهمت ها و افتراها را بر شيعه وارد نموده و در كتابش از شهرهاي مهم شيعه و در راس آن ها قم، در موارد متعدد به بد نامي ياد نموده است.

او كه در قرن ششم هجري مي زيسته، لبه تيغ حملات خود را متوجه شهر قم نموده كه نشانگر اهميت و شهرت اين شهر، حتي در نزد مخالفان بوده است. براي نمونه، چند مورد نقل مي شود:

… و آن دستار بندان از قم و كاشان و آبه چنان مستولي بودند به كرد و رفتِ مجدالملك براوستاني كه… (1) و در هيچ شهري كه رافضيان آنجا غلبه دارند… چون قم و كاشان و آبه و ورامين و ساري و اُرم… بدان كه خير العمل آشكارا سازند. (2)

من به قم بودم. در مسجدي رفتم، سگي را ديدم. (3)

عبدالجليل رازي در پاسخ هايي كه به دانشمند اهل سنّت داده، در اغلب موارد، قم را به عنوان مركز شيعيان و شهر فرهنگي و مذهبي شيعه ياد كرده است؛ براي نمونه:… اگر غرض اين بودي از خواندن مناقب، بايستي كه به قم و كاشان و آبه و بلادِ مازندران و سبزوار و ديگر بقاع كه الا شيعه نباشد نخوانندي. (4)

 

تمجيد عبدالجليل رازي از قم

 
عبدالجليل رازي در كتاب نقض به پاسخ گويي شبهات مؤلف ناصبي پرداخته و از جمله در مورد اتهامات وي به مردمان شهر قم در موارد، متعدد فضايل قم را برشمرده است كه نمونه هايي از آن چنين است:

و در اين تاريخ كه اين نقض مي نويسم، مثالي رسيد از قم،كه مقطع قم امير غازي غازي زاده صاتماز بن قايماز الحرمي به قم فرستاده بود. اولش بدين عبارت كه «اهل قم از خداي تعالي به نزديك ما وديعت اند و ما را رعيتي مبارك اند و تا شهر قم، نامزد ديوان ما كرده اند، هر روز ما را منزلتي و رتبتي پديد آمده است. و ما ايشان را به فال كرده ايم. چون چنين پادشاهي حنفي به تعصّب ملحد كش در قم و قميان چنين نويسد، الّا از سر بصيرت و حقيقت نباشد، چه پادشاه با رعيّت تقيّه نكند و هزل ننويسد…(5) آن كه گفته است: در كتاب تأييد النبوة و تسديد الامامة كه يونس بن عبدالرحمن القمي الرافضي كرده است… امّا جواب اين كلمات آن است كه از غايت جهل اين مصنف يكي اين است كه ذكر شخصي كرده است و گفته است: قمي، آن كه گفته است: رافضي. و نداند كه چون قمي بگفتي، مستغني باشي از ذكر مذهب، كه در حكايت آمده است كه مردي اصفهاني يكي را پرسيد كه از كدام شهري؟ گفت: من از شهر دندان كنان. مرد، فرو ماند گفت: معني، مفهوم نيست. مرد گفت: معني آن است كه: چون من گويم: از قم، گويي: آه. پس چون ذكر قم رفت، ذكر مذهب، بي فايده باشد؛ كه قمي الّا شيعي نباشد و الّا رافضيش نخوانند. (6)

 

فضايل شهر قم

 
عبدالجليل رازي سخت به شهر قم علاقه مند بوده و به اين شهر عشق مي ورزيد، و به همين دليل بخش مستقلي از كتابش را به ذكر فضايل اين شهر اختصاص داده كه متن كامل وي چنين است:

معلوم است كه در شهر قم كه همه شيعت اند، آثار اسلام و شعار دين و قوّت اعتقاد چون باشد از جوامع كه ابوالفضل عراقي كرده است بيرون شهر، و آنچه كمال ثابت كرده است و در ميان شهر و مقصوره هاي با زينت و منبرهاي با تكلّف،و منارهاي رفيع، و كراسي علما و نوبت عقود مجالس و كتبخانه هاي مِل ء از كتب طوايف، و مدرسه هاي معروف چون مدرسه سعد صلب و مدرسه اثير الملك، و مدرسه شهيد سعيد عزّ الدّين مرتضي – قدس الله روحه – و مدرسه سيّد امام زين الدين اميره شرفشاه كه قاضيو حاكم است. و آن سراي ستّي فاطمه بنت موسي بن جعفر – عليهما السلام – با اوقاف و مدرس و فقها و ائمّه و زينت تمام و قبول اعظم، و مدرسه ظهير عبدالعزيز، و مدرسه استاد بوالحسن كميج، و مدرسه شمس الدّين مرتضي با عُدت و آلت و درس، و مدرسه مرتضي كبير شرف الدّين با زينت و آلت و حرمت و قبول، و غير آن كه به ذكر همه، كتاب مطوّل شود، و مساجد بيمر، و مقريان فاخر عالم به قراءت، و مفسّران عالم به منزلّات و مؤوّلات، و ائمّه نحو و لغت و اعراب و تصريف و شعراي بزرگ و فقها و متكلّمان از اسلاف به اخلاف رسيده،و زهّادِ متعبّد و حاجيان بيمر و روزه دارانِ سه ماهه ايّام شريفه، و نمازكنندگان به شب، و أهل بيوتات از علوي و رضوي و تازي و ديالم و غير هم، و هر سحر گاه از چند مسجد مناره آوازِ موعظت و بانگ نماز متواتر، و هر روز در مساجد كبير و صغير و مدارس معروف و در سراهاي بزرگان، ختم قرآن معتاد و معهود، و مال هاي فراوان كه هر سال از وجوهِ حلال به متابعت شريعت در وجوه زكات و اخماسّ و صدقات صرف شود. به نظر امينان و متديّنان و محتسب عارف علوي كه بي ريا و سُمعه درّه (7)بر دوش نهاده، و همه ساله نهي منكرات را ميان بسته، و آنچه شعارِ شريعت و تمهيدِ قواعد اسلام است از درس و مناظره و مجلس ِ وعظ و حلقه ذكر معيّن و مقرّر، و نور و نُزهت و بركتِ مشهدِ فاطمه بنت موسي بن جعفرعليهم السلام ظاهر و باهر، و امرا و سلاطين و وزيرانِ معتقد با آثار خيرات و انوار بركات كه ديده اند و شنويده.

و اخبار كه در فضيلت قم و اهل قم از رسول و ائمه روايت [شده]است، بي نهايت است تا از جعفر صادق عليه السلام روايت است كه گفت: «ألا انّ لله تعالي حرماً و هو مكّة، ألا انّ لرسول الله حرماً و هو المدينة، ألا انّ لأمير المؤمنين حرماً و هو الكوفة، ألا انّ حرمي و حرم ولدي بعدي قم، ألا انّ قمّ كوفتنا الصغيرة، ألا انّ للجنّة ثمانية أبواب، ثلاث منها الي قم ّ. تقبض فيها امرأة من ولدي و اسمها فاطمة بنت موسي تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنّة بأجمعهم».

و هم از وي 7 روايت است كه گفت: «اذا عمّت البلدان الفتن و البلايا، فعليكم بقمّ و حواليها و نواحيها. فانّ البلايا مدفوعة عنها».

و از رضا عليه السلام روايت كرده اند كه گفت: «للجنّة ثمانية أبواب، فباب منها لأهل قمّ. فطوبي لهم، ثمّ طوبي لهم، ثمّ طوبي لهم.»

و سعد بن سعد بن الاحوص روايت كرد از عليّ بن موسي الرّضا عليهما السلام كه گفت: «يا سعد عندكم لنا قبر؟ فقلت له: نعم جعلت فداك. عندنا قبر فاطمة بنت موسي بن جعفر، قال عليه السلام: يا سعد من زارها فله الجنّة. او: هو من أهل الجنّة».

و از امير المؤمنين 7 روايت است كه گفت: «سلام الله علي أهل قم، و رحمة الله علي أهل قمّ، يسقي الله بلادهم الغيث، و ينزّل عليهم البركات، و يبدّل الله سيّئاتهم حسنات، هم أهل ركوعو خشوع و سجود و قيام و صيام، هم الفقهاء العلماء الفهماء، هم أهل الدّراية و الولاية و حسن العبادة صلوات الله عليهم و رحمة الله و بركاته».

و اخبار دراين معني، بي نهايت است و ما را اين مايه براي حجّت بر خصم، كفايت است. و الحمدلله ربّ العالمين. و در اين تاريخ كه اين نقض مي نويسم مثالي، رسيد از قم كه مقطع قم امير غازي غازي زاده صاتماز بن قايماز الحرمي به قم فرستاده بود اولش بدين عبارت كه: «اهل قم از خداي تعالي به نزديك ما وديعت اند و ما را رعيّتي مبارك اند. و تا شهر قم، نامزد ديوان ما كرده اند هر روز، ما را منزلتي و رتبتي پديد آمده است، و ما ايشان را به فال كرده ايم.» چون چنين پادشاهي حنفي به تعصّب ملحد كش درقم و قميان چنين نويسد، الّا از سر بصيرت و حقيقت نباشد؛ چه پادشاه با رعيّت، تقيّه نكند و هزل ننويسد. پس اگر مصنّف را معلوم نيست، بايد كه قدم برنجاند و ببيند و بداند تا قلم به تهمت در مساوي خطّه مسلمانان نجنباند و نرنجاند. (8)

—————————————————-
پي نوشت:
1) نقض» معروف به «بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض»، تأليف نصير الدين ابوالرشيد عبدالجليل قزويني رازي، به تصحيح مير جلال الدين محدث ارموي، ص 81.
2) همان، ص 194.
3) همان، ص 207.
4) همان، ص 77.
5) همان، ص 189.
6) همان، ص 252.
7) دِرّه: تازيانه
8) نقض، ص 194 – 198.